ادیان و فرق

پژوهشی در خصوص ادیان و فرق

ادیان و فرق

پژوهشی در خصوص ادیان و فرق

شخصیتهای موثر در تاریخ و شناخت بهائیت

گرچه دربادی امرهیچ تناسبی میان اندیشه های مسلک شیخیه و دعاوی علی محمد « باب » ومیرزاحسینعلی « بهاء »وجود ندارد ، اما به علت این واقعیت مسلم تاریخی که سید علی محمد شیرازی آغاز گر فتنه بابیت که بعداً بهائیت از درون آن جوشید از شاگردان سید کاظم رشتی رهبر دوم مسلک شیخیه بوده است و بنیان بسیاری از دعاوی اولیه علی محمد شیرازی بر اندیشه های شیخیه شکل گرفته است و میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله نیز با توجه به اهمیت دعاوی این دوتن برای شکل گیری هسته اولیه نهضت منحرف و پوشالی خود شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشــــتی را « نورین نیرین لقب میدهد و آنها را مبشّران ظهـــور خودش و باب می خواند و نخستین گروندگان به بابیه همه از پیروان وطرفداران شیخیه بشمار میرفتند بنابراین در شناخت فرقه بهاییت ابتدااً جریان شیخیه را مورد نقد ونظر قرار دهیم

شیخ احمد احسائی بنیانگذار اندیشه و مسلک شیخیه



سید کاظم رشتی (۱۲۱۲ – ۱۲۵۹ ق.)
جانشین شــیخ احمد احســائی رهبر دوم مسلک شیخیه

 

سید علی‌محمد شیرازی ملقب به باب


طاهره قره العین قزوینی

این زن در تاریخ بابی گری و بهائیگری از جمله در دو سر فصل مهم بابیه نقش عمده و فعالی را ایفا میکند
۱)واقعه بدشت .وی در اجتماع بدشت که نقطه انفکاک و جدائی بابیان از مسلمانان است «بدون حجاب، با آرایش و زینت » به مجلس وارد شد و حاضران رامخاطب ساخت که امروز «روزی است که قیود تقالید سابقه شکسته شد » و رسماً به نسخ اسلام و پایان راه مسلمانی تصریح کرد

۲)ترور شهید ثالث: در ماجرای قتل یکی از بزرگان شیعه و مخالفین شیخ احمد احسائی علامه ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث شاهد حضوری پر رنگ و مؤثر از این زن هستیم.

میرزا یحیی صبح ازل

 

میرزا حسینعلی نوری  ( بنیانگذار فرقه ی بهائیگری )

میرزاحسینعلی نوری ملقب به بـهاءالله که بهائیان شهرت خود را از وی گرفته اند و او را عنوان پیامبر آئین خود می شمارند

شوقی افندی ربانی (عید البهاء) ملقب به ولی امرالله در یازدهم اسفندماه سال ۱۲۷۶ شمسی و ۲۷ رمضان ۱۳۱۴ هجری قمری در عکا متولد شد. او فرزند ضیائیه دختر بزرگ عبدالبهاپدرش میرزا هادی افنان برادر زاده خدیجه بیگم همسر اول سید علی محمد باب بود .شوقی تا ۱۱ سالگی را در عکا محل زندگی وتبعیدگاه جد مادر خود بهاءالله بسر برد . با سقوط حکومت عثمانی در سال ۱۹۰۸ میلادی عبدالبهاء به همراه خانواده خود جهت تامین تحصیلات نواده‌هایشان به شهر حیفا که در ۱۲ کیلومتری عکا واقع شده، نقل مکان کردند. ، شوقی تحصیلات خود را در حیفا در کالج دفرر انجام داد و سپس به دانشگاه بیروت رفت و درنهایت دانشگاه آکسفورد انگلستان را برای ادامه تحصیلات انتخاب کرد. و ظاهراً موفق به اخذ مدرک از این دانشگاه نشد

 

عبدالبهاء در حال دریافت لقب سر از دولت انگلیس

عباس افندی و نوه دختری و(جانشین ) وی شوقی افندی

شوقی افندی

مقبره احتمالی باب ،کوه کرمل ،حیفا (فلسطین اشغالی)

نمایى ازمقبره بهاءالله در نزدیکى عکّا

فرقه ضاله بهائیت



بهائیت فرقه‌ای است که میرزا حسین علی نوری موسس آن بوده است. او فرزند میرزا عباس نوری است و در سال 1233 هـ..ق در تهران متولد شد. وی بعد از تحصیلات مقدماتی همچون پدرش که در دستگاه «امام وردی میرزا» از قاجاریه سمت منشی‌گری داشت، به خدمت دیوان درآمد و چون شوهر خواهرش هم منشی کنسول روس بود، با ساز و کارهای ایجاد ارتباط با سفارت‌خانه‌ها هم آشنایی پیدا کرد. (1)

با ظهور و غوغای «علی محمد باب»، او و برادر ناتنی‌اش، یحیی صبح ازل، و تنی چند از خاندانش به باب پیوستند و آن گاه که باب به دستور میرزا تقی‌خان امیرکبیر –رحمه الله- در تبریز اعدام شد، یحیی صبح ازل که 13 سال از برادرش کوچک‌تر بود به جانشینی باب برگزیده شد. البته میرزا حسین علی هم طبق مصالحی تسلیم وی شد، اما پس از مدتی از اطاعتش سرپیچی نمود.(2) وی نخست ادعای مهدویت کرد و مدعی شد که او همان کسی است که باب وعده ظهورش را داده است.(3) حسین علی با گذشت زمان بر ادعاهایش می‌افزود، از ادعای «رجعت حسینی» و «رجعت مسیحی» گرفته تا ادعای «رسالت و شارعیت» و در نهایت، ادعای «حلول خدا در او» با تجسد و تجسم خداوند، و دعوای «انا الهیکل الاعلی»، که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره خواهد شد.
بعد از گذشت چند سالی بین دو برادر رقابت بر سر رهبری بر "بابی‌ها" به اوج خود رسید و از این روی دولت عثمانی آن‌ها را به دادگاه کشانید. دادگاه دستور داد که هر یک از برادران با گروه پیرو خود به نقطه‌ای که دور از هم باشد، فرستاده شوند و «یحیی صبح ازل» به همراه یارانش به قبرس و حسین علی و پیروانش در عکا که در فلسطین اشغالی است، اسکان داده شدند.
میرزا حسین علی در عکا به زندگی خود ادامه داد و در سال 1310 هـ.ق در اثر مریضی از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد، بعدها پسرش «عباس افندی» که «عبدالبهاء» لقب گرفت، برای ترویج بهائیت کوشش‌های فراوانی نمود و در سال 1911 م، به اروپا مسافرت نمود و توانست روابط ویژه‌ای با انگلستان و آمریکا برقرار نماید.
بعد از سقوط عثمانی در جنگ جهانی اول، عبدالبهاء که در حیفا زندگی می‌کرد، مورد حمایت انگلستان قرار گرفت و به خاطر خدمات شایانش، بالاترین نشان خدمت‌گذاری به انگلستان را بعد از جنگ دریافت کرد.(4) او خود در نوشته‌هایش سایه امپراطور اعظم انگلستان جورج پنجم را بر سر اقلیم عربی فلسطین مستدام می‌طلبد.(5)
در سال 1921 م، شوقی افندی، نوه دختری عبدالبهاء پس از مرگ وی، زعامت و رهبری بهائیان را بر عهده گرفت. او بعد از تشکیل دولت اسراییل با رییس آن، دیدار کرد و مراتب دوستی بهائیان را نسبت به کشور اسرائیل و آمال و ادعیه آنان را برای ترقی و سعادت اسراییل اظهار داشت.(6) همچنین در پیام نوروزی خود به بهائیان در سال 1329 هـ.ق تحقق دولت اسرائیل را مصداق وعده الهی دانست.

ادامه مطلب ...

افسانه غرانیق (آیات شیطانی)

پیامبر صلی الله علیه و آله پیوسته در این آرزو بود که میان او و قریش همبستگی صورت گیرد ،از جدایی قوم خویش نگران بود. در یکی از روزها که او در کنار کعبه نشسته بود و در این اندیشه فرو رفته بود و گروهی از قریش در نزدیکی او بودند در آن هنگام سوره «نجم» بر وی نازل گردید.
پیامبر صلی الله علیه و آله همانگونه که سوره بر وی نازل می شد ،آن را تلاوت می فرمود: « و النجم اذا هوی ،ما ضل صاحبکم و ما غوی ،و ما ینطق عن الهوی ،ان هو الا وحی یوحی ،علمه شدید القوی... » ،تا رسید به آیه «افرایتم اللات والعزی ، و مناة الثالثة الاخری ...»(1)که شیطان در این میانه دخالت نمود و بدون آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله پی ببرد ،به او القا کرد: « تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی»(2) سپس بقیه سوره را ادامه داد.

مشرکانی که گوش فرا می دادند تا این عبارت را - که وصف آلهه (بت ها) می کرد و امید شفاعت آنها را نوید می داد - شنیدند ،خرسند شدند و موضع خود را نسبت به مسلمانان تغییر داده ،دست برادری و وحدت به سوی آنان دراز کردند و همگی شادمان گشتند و این پیشامد را به فال نیک گرفتند. این خبر به حبشه رسید .

مسلمانان که بدان جا هجرت کرده بودند از این پیشامد خشنود شده ،همگی برگشتند و در مکه با مشرکان برادرانه به زندگی و هم زیستی خویش ادامه دادند .

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بیش از همه از این توافق و هماهنگی خرسند شده بود. شب هنگام که پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه برگشت ،جبرئیل فرود آمد ،از او خواست تا سوره نازل شده را بخواند.

پیامبر صلی الله علیه و آله خواند تا رسید به عبارت یاد شده ،ناگهان جبرئیل نهیب زد: ساکت باش! این چه گفتاری است که بر زبان می رانی.

آنگاه بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به اشتباه خود پی برد و دانست فریبی در کار بوده و ابلیس تلبیس خود را بر وی تحمیل کرده است! پیامبر صلی الله علیه و آله از این امر به شدت ناراحت گردید و از جان خود سیر گردید. گفت: « عجبا! بر خدا دروغ بسته ام، چیزی گفته ام که خدا نگفته است، آه چه بد بختی بزرگی» (3).

بنا بر برخی نقل ها پیامبر صلی الله علیه و آله به جبرئیل گفت: « آنکه این دو آیه را بر من خواند، در صورت به تو می مانست». جبرئیل گفت: پناه بر خدا چنین چیزی هرگز نبوده است . بعد از آن حزن و اندوه پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر و جانکاه تر گردید . گویند : درهمین باره ، آیه ذیل نازل شد :
« و ان کادوا لیفتنونک عن الذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذن لاتخذوک خلیلا ، ولو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا ، اذن لاذقناک ضعف الحیاة و ضعف الممات ثم لاتجد لک علینا نصیرا(4)،
ادامه مطلب ...

مهدی جان،  تو ۳۱۳ یار میجویی و ملیونها انسان تورا

گویی
دوست داشتن های ما جایی در جورچین آمدنت ندارد که اینچنین بی حرکت مانده ایم!


***العجل یا مولای یا صاحب الزمان***